خرید بک لینک


دیشب ز تیغ رؤیا، در خون تپیده بودم

بیداری ام جنون کرد،خواب تودیده بودم


تَر بود بستر دل، از چشم هِق هِق من

در پای یادت ای گل، شبنم چکیده بودم


بار گران حسرت، بر دوش ناتوانی

تا منزل توهّم، یکسر کشیده بودم


بسیار دیده بودم، از دیده سیل اندوه

آتشفشانی اش را، کمتر شنیده بودم


ناقوس خون گرفته، در بُرجِ نا امیدی

بار دگر فغان کرد، من خواب دیده بودم

سید حسن حسینی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

به من

در عمق نگاهت

که ناکجای جهان است...

وطن بده!

افشین یدالهی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

گوشِ زمستان از برف پر است

اما تو صدای گرمت را از زمین دریغ نکن

که بهار دنبال بهانه ایست برای نیامدن!

عرفان پاکزاد

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

از هم بپاشانم به آسانی! مهم نیست اینها برای هیچ طوفانی مهم نیست! آغوش من مخروبه ای رو به سقوط است دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست با دردِ خنجر، دردِ خار از خاطرم رفت بعد ازتو غم های فراوانی مهم نیست یک مُرده درد ِ زخم را حس می کند؟ نه! دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست دار و ندارم سوخت در این آتش اما هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست هرکس که با ایمان به راهی رفته باشد، دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست حالا چه خواهد شد پس از این؟هرچه باشد! این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست رویا باقری

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

شعری سروده ام همه از ماجرای تو! زیباتر از سروده ی من چشم های تو ! پایین تر از مسیر تو چادر زدیم تا هنگام رفتنت ، بنشینم به پای توگفتی دلت گرفته ؟ کمی جابه جا شویم !تا قلب من همیشه بگیرد به جای توخوب اند واژه های من اما نه مثل توعالی ست ، شعر من ، نه شبیه صدای توچشم تو مشق شاعری ام می دهد عزیز !هر چه غزل مراست ، یکایک فدای تو !حال و هوای شاعری ات را به من بدهتا گم شود هوای دلم در هوای توبا خنده آفریده تو را و مرا از اشکخیلی ست فرق خالق من با خدای تو !

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

تصــور کن بهاری را که از دست تــو خواهد رفتخم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفتشبی در پیـــچ زلف مــوج در موجت تماشا کننسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفتمزن تیـــر خطا آرام بنشین و مگیـر از خـــودتماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفتهمیشه رود بـــا خود میوه غلتان نخواهد داشتبه دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفتبه مرگـــی آسمانــی فکر کن محکم قدم برداربه حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفتفاضل نظری

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

گفتی منتظرم نمان
اما نمی دانستی
من همین که زنده ام
یعنی منتظر تو ام

کاظم خوشخو

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

دیگر نگاه سردم او را نمی شناسد
دارا که خسته باشد سارا نمی شناسد
در مرگ خود نشستم بی هیچ آرزویی
این خواب خسته ی من رویا نمی شناسد
با این امید پرپر ، از روزهای بهتر
بیخود نگو که روحم فردا نمی شناسد
صد بار پر در آتش انداختم ، چه سودی !
دیگر زمانه ی ما عنقا نمی شناسد
گفتی خدا بزرگ است باید از او بخواهی . . .
شاید دلم خدا را حتی نمی شناسد . . .
سیامک بنایی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

"فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم"
دوستت دارم "و از هر دو جهان آزادم "
زلزله باشی و ویران کنی از ریشه مرا
با نگاهی فقط از سمت تو باز آبادم
گاهی اوقات پر از بهت_ سکوتم اما ...
زیر لب میل عجیبی ست به یک فریادم
پیله ای دور خودم می کشم و میدانم
شوق_ پروانه شدن مانده فقط در یادم
جان من رو به سبکبالی این باد نایست
"زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"
عشق در تک تک ابیات پریشان من است
"چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم"
منا مهدی دوست

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

شب گذشته من و او، چه خواب خوبی بود در آن سیاهی شب آفتاب خوبی بود همیشه موقع دیدار او دلم می ریخت اگرچه ترس نبود، اضطراب خوبی بود گناه نیمه شب ما کلام حافظ شد گناه نیمه شب ما ثواب خوبی بود تفاُلی نزد و یک غزل برایم خواند ولی عجب غزلی! انتخاب خوبی بود "چه مستی است ندانم که رو به ما آورد" جهان به رقص در آمد... شراب خوبی بود سوال کردم از او عشق چیست؟ چشمانش سکوت ریخت برایم، جواب خوبی بود تمام شب تن او را ورق ورق خواندم غزل، سپید، ترانه، کتاب خوبی بود اگرچه شاعر آیینی ام دلش می خواست که عاشقانه بگویم، عذاب خوبی بود سید حمیدرضا برقعی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 20:33

دلش می خواست نباشد

چمدانش را بست

تمام شهر را با خود برد...

جمال ثریا

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58


آنقــــدر بـارِ ندامت به وجودم جمع است

که اگر پایم از این پیچ و خم آید بیرون

لنگ لنگان درِ دروازه ی هستی گیرم

نگذارم که کسی از عدم آید بیرون!

مسیح کاشانی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

بر می داشتی

می بوسیدی

می گذاشتی گوشه ای امن.. !

چقدر دوست داشتم

خُرده نان های

سرِ راهت باشم ...

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

خدا را شکر، گیر افتاده ام در تور گیسو هاکه خیلی ها گرفتارند با قلّاب ابرو ها!مهاراجای من! از گوشه ی ایوان تماشا کنکه می افتند پیش پای تو در سجده هندو هاچنان عشق این پلنگ خسته را انداخته ست از پاکه هرجا می رود دستش می اندازند آهو ها...مرا «نیش زبانت»، مانع از «نوش لبانت» نیستبه نیشی دل نخواهد کـَـند، خرس از شهد کندو هااگر سویت بیایم، می روی یک شهر آنسوترشبیه گُربه افتادم به دنبال پرستو هاتو را تا کی میان سینه ام پنهان کنم ای عشق؟نخواهد ماند آتش تا ابد در عمق پستو هاحسین جنتی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58


اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم کـه شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعـم صدای تو

از قـــول من بگــــو بـــه دلت نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری، فدای تو

دریــــای من! به ابر سپردم بیاورد

یک آسمان بهانه ی باران برای تو

ناقابل است، بیشتر از ایـن نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

ناصر حامدی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

مرنج ار وداع تو ناکرده رفتیم

که از خویش رفتن وداعی ندارد...

فیاض لاهیجی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم اما هنگامی که نیستی غمینم و به آسمان آبی بالای سرت و اخترانی که تو را میبینند رشک می برم تو را دوست ندارم اما نمیدانم چرا آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو نیستند تو را دوست ندارم اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند تو را دوست ندارم اما چشمان گویایت با آن آبی عمیق و درخشان بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد آه میدانم که دوستت ندارم اما افسوس دیگران دل ساده ام را کمتر باور دارند و چه بسا به هنگام گذر میبینم که بر من میخندند زیرا آشکارا مینگرند نگاهم به دنبال توست کارولین الیزابت سارا نورتن

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

« صورت ات لاغر شده پسرم یادم باشد گذرم به بازارچه افتاد از عطاری صادقی برای ات جوشانده ی بید بگیرم» مادر نمی داند تا سطری شعر عاشقانه برای تو نوشتم چند کیلو وزن کم کردم لیست اصلاحات به مجلس رفت برای تو شعر نوشتم مطالبات فرهنگیان معوق شد برای تو شعر نوشتم زنی گفت به من دست نزن و خودش تا اینجا به آدم دست زد برای تو شعر نوشتم خواستم برای مادر زنم که سواد نداشت و اسم تک تک دخترها را با گُلی ذخیره می کرد... باااااز برای تو شعر نوشتم باید شعری می نوشتم تا چهار سال بعد همچنان که دنبال کف مطالباتیم بخوانی و های های گریه کنی باید شعری می نوشتم تا سالها بعد وقتی برای دخترت در هفت تیر دنبال مانتو می گردی به جای هر مانکن که سبز پوشیده به مشتریانی خیره شوی که برای عشق شان قرمز با شال های ست می خرند یک روز که تذکره را مرور می کنی به حرف ام می رسی می خواهم وقتی رسیدی آنجا که شبلی چگونه با خون بازو صورت سرخ می کرد اینجای شعر مرا ببوسی به یاد همه ی روز هایی که گونه هات را دریغ می کردی از من و نمی دانم برای که گذاشته بودی فقط زنانی که معشوقه ی یک شاعرند م

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

اوقــــات شرعیَت به چه شرح است نازنین؟!

هر وقت ، دیدمت به نمازم کشانده ای..

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

ز دلبرم که رساند نوازشِ قلمی؟ کجاست پیکِ صبا گر همی کند کرمی! نمیکنم گلهای لیک ابرِ رحمتِ دوست به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی قیاس کردم و تدبیرِ عقل در رهِ عشق چو شبنمی ست که بر بحر میکشد رقمی بیا که خرقه ی من گرچه رهنِ میکدههاست ز مالِ وقف نبینی به نامِ من درمی! چرا به یک نیِ قندش نمیخرند؛ آن کس که کرد صد شکرافشانی از نیِ قلمی؟ حدیثِ چون و چرا دردسر دهد ای دل پیاله گیر و بیاسا ز عمرِ خویش دمی حافظ

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

صفحه بندی